محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
49
مجمع الانساب ( فارسى )
قاعدهء ملوك هند آن است كه اگر ملكى به دست دشمنى گرفتار شود و خلاصى يابد اهل هند ديگر باره او را به پادشاهى قبول نكنند و جيپال چون هندوستان شد ، چنان كه رسم نامعقول ايشان است ريش خود را بسترد و خود را به آتش بسوخت و پسرش به ملك بنشست نام او تندبال و در اين كوشش ، سلطان را بسى ولايات نامدار از هندوستان مسلم شد . و چون امير از اين حرب باز آمد ملك سيستان يعنى خلف بن جعفر قرار نمىگرفت و همان شيوهء مكر پيش آورده بود و حيلتى ساخته و پسر خود را كه ولايت عهد داده بود از آن پشيمان شده پسر را كشته و چنان نمود كه به مرگ خود مرده . اهل سيستان از وى نفرت گرفتند و پيش امير از وى بناليدند . امير او را بگرفت و مال از وى بستد و به قلعهاى فرستاد تا در بند بمرد و سيستان به برادر خود داد ، امير نصر بن ناصر الدين سبكتكين . مسلم شدن مملكت خراسان بر سلطان محمود و چون سلطان محمود به رفعت سر به فلك بركشيد و سامانيان برافتادند خواست كه ميان او و ملوك ترك دوستى باشد تا ممالك او مسلم ماند و راهها ايمن گردد . پس رسولان را در راه كرد و به ايلك نامه كرده ، گفت بدان كه من عاجز نيستم از آن كه مملكت تو بستانم ، اما دور است و ميان ما دوستى است ، نخواستم كه دوستى برود اكنون بايد كه ميان ما عهدى باشد و حدى ميان هر دو مملكت پيدا باشد . چون اين رسولان برفتند ايلك غنيمت دانست و يك دو ماه در اين كار بودند تا بدان قرار دادند كه هرچه از اين طرف جيحون است سلطان را باشد تا مملكت خوارزم يك جا ، و خوارزم ايل نبود اما ايلك گفت كه اگر توانى بگير و هرچه از آن سوى جيحون باشد همه ايلك را . بدين موجب عهدى نبشتند و تحفهها فرستادند . و سلطان بعد از آن خوارزم نيز بگرفت و غلام خود را نام او التون تاش - كه ذكر او بسيار بيايد - به حاكمى آنجا فرستاد و مدتى ميان ايلك و سلطان نيكو بود تا وقتى كه سلطان عزيمت غزو هندوستان كرد و شش ماه غايب بود ايلك فرصتى جست و با سپاهى به خراسان آمد و دستبردى نمود . اين خبر به هندوستان ببردند و سلطان چون اين خبر بشنيد با بيست هزار سوار دو اسبه